تبليغاتX
نفس عمیق
درود...نیامده ام تا بمانم... آمده ام تا بروم... پس این کوتاه زمان بودنم را ماندگار ساز


مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید. تا معجزه ای

شگفت انگیز را متوجه شوید.

 (این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)

۱. ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید

و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت

به پشت هم بچسبانید.

۲.چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم

متصل کنید

۳. به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان

در دست دیگر متصل هستند.

4سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید.انگشت

شصت نمایانگر والدین است. انگشت های شصت می

توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی

می میرند. به این صورت والدین ما روزی ما را

ترک خواهند کرد.

۵. لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید
 
سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا

نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر

خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان

همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که انها

ما را ترک کنند.


۶.اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و

انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک

نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک

می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.

۷. انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید.

سعی
کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن

حلقه
ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز

کنید.

احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ

عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این

دلیل که آنها نماد زن و شوهرهای عاشق هستند که

برای تمام عمر با هم می مانند. عشق های واقعی

همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند. انگشت

شصت نشانه والدین است. انگشت دوم خواهر و

برادر. انگشت وسط خود شما. انگشت چهارم همسر شما و

انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است.



+ نوشته شده در  جمعه 13 شهریور1388ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط ش.صفائی | 



اگر جوات هستيد، اگرآخرين مطلبي كه مطالعه كرده ايد تصميم كبري بوده است، اگر قدرت

تحليل شما در حد پت و مت است ،اگر فرق اگزستانياليسم و هويج را نمي دانيد، نگران نباشيد

بسته هاي آموزشي " روشنفكري در 5 دقيقه " به بازارآمد!

1 - اولين اصل، يادگرفتن تعدادي لغت پرملاته!

 هرچی بيشتر بدونيد بهتره اما اگر مغزتون زياد كشش نداره همين چهارتا رو

حفظ كنيد: سيناپس ، پارادايم، نوستالژيك و ديالكتيك .معني اش زياد مهم نيست فقط كافيه هر

چند جمله در ميون مقداري از اين كلمات- به ميزان دلخواه- بكار ببريد البته موظب باشيد دز آن

را زياد بالا نبريد كه تابلو مي شود!

2 - ريش پرفسوري گرچه اپيدمي شده ولي هنوز هم جواب مي ده!

 ريش پروفسوري مي تونه يك كارگر افغاني رو به يك شهروند فرهيخته تبديل

كنه!


3- غر بزنيد! غر زدن به وضع مملكت يكي از اركان مهم و شايد مهمترين ركن

روشنفكري باشه. به هر چيزي كه فكرتون مي رسه غر بزنيد مهم نيست به چي فقط غر بزنيد

مثال: الف - اگر بارون نمياد از بارونهاي لندن تعريف كنيد و بر پدر مملكت بي آب و علفمون

لعنت بفرستيد! ب - اگر بارون مياد از هواي صاف و آفتابي تگزاس تعريف كنيد و بگيد :" تف

به اين مملكت گل وشل"! ج - مدام از پيشرفت خارج تعريف كنيد! طوري كه انگار 80 سال

توي لس آنجلس زندگي كرده ايد. مثلاً بگيد اونجا نون بربري تو بسته بندي هاي استريل عرضه

ميشه!

4 - كراوات خيلي مهمه حتي اگه مي خواهيد تا سبزي فروشي سركوچه برويد كراوات

بزنيد. براي اينكه در ذهنتان ملكه شود مي توانيد شبها با كراوات بخوابيد!

5- اگر در مهماني

خواستيد دستشويي برويد و آنجا دستشويي فرنگي نداشتند به شدت از صاحبخانه گلايه كنيد و

خودتان را ناراحت نشان دهيد.


6- پيتزا ديگه دمده شده، سعي كنيد اسم غذا هايي رو حفظ كنيد

كه بقيه حتي نمي تونند تلفظش كنند. مثال: فوندي بورگينيون، تاوزند آيلند و... البته اگر توي

رستوران بوديد قبل از به زبان آوردن اين كلمات ابتدا دستتون رو داخل جيبتون كنيد و يك چرخ

بدهيد اگر به چيزي برخورد نكرد احساس تشنگي كنيد ويك ليوان آب سرد سفارش بدهيد!

7- داشتن يك وبلاگ ضروريه . البته اگر هنوز فرق بين كيس و مانيتور رو نمي دونيد بي خيال

وبلاگ شويد. قالب وبلاگ بايد حتماً سياه باشه. سياه نمادي است از خفقان ژرفناي دروني و

فريادي از فراسوي فراخناي تاريكي هاي ظلمانی! اسم وبلاگ هم بايد يكي از اين ها باشد:

فرياد بي صدا، اسير حجم خلوت بي كسي، غريب غروب غربت غارغار! براي مطالب توش

هم ميتونيد يك كتاب از احمد شاملو بگذاريد بغل دستتون و هر هفته يه صفحه ازش رو تايپ

كنيد بريزيد تو حلق وبلاگ!

8- از زمان قدیم خيلي تعريف كنيد. مخصوصاً بگيد اون موقع

همه چيز خيلي ارزون بوده مثلاً تويوتا كمري 3 قرون بوده! البته سعي كنيد به مغزتون يه

مقدار بيشتر فشار بياوريد و مثال بهتري بزنيد.

9 - سعي كنيد عينكي شويد. عينك سمبل مطالعه

ي زياده ! اگر حوصله مطالعه نداريد يك روش سريعتر هم وجود داره: 2 دقيقه به جوشكاري

با دقت نگاه كنيد!

10 - اگر كانديداي مورد نظر شما راي آورد، دمكراسي را مثل عقد

دخترعمو پسرعمو عهدي آسماني بدانيد. اگر كانديداي مورد نظر شما راي نياورد بگوييد: ملت

شعورشون همينقدره! حقشونه بيسوادها!

11- ترانه هاي خارجي گوش بدهيد. هرچي غير

مجاز تر باشه بهتره! اگر فرانسوی گوش ميديد نشون ميده كه تمام مراحل روشنفكري رو با

موفقيت پشت سر گذاشته ايد!

12 - وقتي در مورد رئيس جمهور هاي خارجي صحبت مي

كنيد بگوييد: " آقاي اوباما" يا " پرزيدنت اوباما"

13- يك سگ بخريد. اصولاً معاشرت با سگ

جماعت تاثير زيادي در ارتقاي سطح روشنفكري داره!

14- اگر دختر هستيد بايد مانتوي شما

تنگ باشد! تنگ تر از بقيه ! خيلي تنگ! اونقدر كه موقع غذا خوردن مجبور شويد دكمه هاي

جلوي آن را به صورت موج مكزيكي به ترتيب باز و بسته كنيد تا لقمه پايين برود!

15 - و بالاخره مانيفست روشنفكري: كتاب هاي فروغ فرخزاد، صادق هدايت ، سروش و گوگوش

كتب اربعه روشنفكران محسوب مي شوند. حالا خيلي به آخري گير نديد بيشتر با سي دي حال

مي كنه!

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 1:46 بعد از ظهر  توسط ش.صفائی | 




آگهی‌های ترحیم روزنامه را که خواندم با خودم گفتم:


چرا هر روز اینقدر دکتر، مهندس، مدیر شرکت، استاد و حاجی... فوت می‌کنند


اما وقتی از قیمت چاپ یک آگهی ترحیم در روزنامه مطلع شدم، فهمیدم،


فقرا همیشه بی‌صدا می‌میرند.

+ نوشته شده در  شنبه 28 دی1387ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط ش.صفائی | 

 

بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

 من کیستم؟...

 من «دوشیزه مکرمه» هستم، وقتی زن ها روی سرم قند

می سابند و همزمان قند توی دلم آب می شود.

 من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده ام

 واحتمالاً هیچ خوابی نمی بینم.

  من «والده مکرمه» هستم، وقتی اعضای هیات مدیره شرکت پسرم

 برای خودشیرینی بیست آگهی تسلیت در بیست روزنامه معتبر چاپ می کنند.

 من «همسری مهربان و مادری فداکار» هستم، وقتی شوهرم برای اثبات وفاداری اش

- البته تا چهلم- آگهی وفات مرا در صفحه اول پرتیراژترین روزنامه شهر به چاپ می رساند.

 من «زوجه» هستم، وقتی شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز

 به حکم قاضی دادگاه خانواده قبول می کند به من و دختر شش ساله ام

 ماهیانه بیست و پنج هزار تومان فقط، بدهد

 من «خوشگله» هستم، وقتی پسرهای جوان

 محله زیر تیر چراغ برق وقت شان را بیهوده می گذرانند.

من «ضعیفه» هستم، وقتی ریش سفیدهای فامیل می خواهند

 از برادر بزرگم حق ارثم را بگیرند. 

 من «بی بی» هستم، وقتی تبدیل به یک شیء آنتیک می شوم

 و نوه و نتیجه هایم تیک تیک از من عکس می گیرند.

 من «مامی» هستم، وقتی دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازی می کند.

 من «مادر» هستم، وقتی مورد شماتت همسرم قرار می گیرم.

 آن روز به یک مهمانی زنانه رفته بودم و غذای بچه ها را درست نکرده بودم.

 من «زنیکه» هستم، وقتی مرد همسایه،

 تذکرم را در خصوص  گذاشتن ماشینش در پارکینگ می شنود.

 من «مامانی»هستم،وقتی بچه هایم خرم می کنند تا خلاف هایشان را به پدرشان نگویم.

 من «ننه» هستم، وقتی شلیته می پوشم و چارقدم را با سنجاق زیر گلویم محکم می کنم.

 نوه ام خجالت می کشد به دوستانش بگوید من مادربزرگش هستم...

 به آنها می گوید من خدمتکار پیر مادرش هستم.

 من«یک کدبانوی تمام عیار»هستم، وقتی شوهرم آروغ های بودار می زند

 و کمربندش را روی شکم برآمده اش جابه جا می کند.

 من «بانو» هستم، وقتی از مرز پنجاه سالگی گذشته ام

 وهیچ مردی دلش نمی خواهد وقتش را با من تلف بکند.

 من در ماه اول عروسی ام:

«خانم کوچولو،عروسک،ملوسک،خانمی،عزیزم،عشق من،قشنگم، عسلم...»هستم.

 من در فریادهای شبانه شوهرم، وقتی دیر به خانه می آید،

 چند تار موی زنانه روی یقه کتش است و دهانش بوی سگ مرده می دهد،

 «زنیکه به درد نخور و خسته کننده» هستم.

 من در ادبیات دیرپای این کهن بوم و بر؛

 «دلیله محتاله، نفس محیله مکاره، مار، ابلیس، شجره مثمره، اثیری» هستم.

 دامادم به من «وروره جادو» می گوید. حاج آقا مرا «والده»  صدا می زند.

 راستی من کیستم  ؟

 و تویی که بی هیچ عاطفه ای و با در نظر نگرفتن احساس او..

 به 1کیلواضافه وزنش اعتراض میکنی یا به 1 اینچ کوتاهی قدش یا بلندی قدش؟

  یا با عشق جدیدت او را مقایسه میکنی؟جز این نیست که دل چرکینی در او ایجاد میکنی؟!

  او که با جان دل تو را میپذیرد و صدها ایراد تو نادیده میگیرد

 ولی تو با کوچکترین بهانه ای دنبال تنوع هستی..به خودت دقت کردی؟

 او تورا به خاطر چی میخواد تو او را ولی...؟ ایرادهای خودتو دیدی؟

 پس جنس به ظاهر قوی... یادت باشه؛

 هستند کسانی که مقابله به مثل کنند پس قدر چیزی که بدست میاری رو بدون!!!

 این چیزی که الان داری شاید ارزوی دیروزت بود...

بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 دی1387ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط ش.صفائی | 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

بدینوسیله من رسماً از بزرگسالی استعفا

می دهم و مسئولیتهای یک کودک هشت ساله را قبول

میکنم می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم و فکر کنم

که آنجا یک رستوران پنج ستاره است. میخواهم فکر کنم

شکلات از پول بهتر است، چون می توانم آنرابخورم

می خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم و با دوستانم

بستنی بخورم میخواهم درون یک چاله آب بازی کنم و

بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.

می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چیز ساده بود،

وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهای کودکانه

را یاد می گرفتم، وقتی نمی دانستم که چه چیزهایی

نمیدانم و هیچ اهمیتی هم نمیدادم 

می خواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست و

همه راستگو وخوب هستند

می خواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکن است و

می خواهم که از پیچیدگیهای دنیا بی خبر باشم .

می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم،

نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری،

خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جریمه و ... می خواهم

به نیروی لبخند ایمان داشته باشم، به یک کلمه محبت

آمیز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، وبه... این دسته چک من، کلید ماشین، کارت اعتباری

و بقیه مدارک، مال شما. من رسماً از بزرگسالی استعفا

می دهم

بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 دی1387ساعت 12:33 بعد از ظهر  توسط ش.صفائی | 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

بیراهه رفته بودم انشب 

  دستم را گرفته بود و می کشید

    زین پس  

   همه عمر را بیراهه خواهم رفت 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 دی1387ساعت 1:4 بعد از ظهر  توسط ش.صفائی | 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com


گفتم : تو مي‌توني يك دايره باشي و تا ابد دور خودت بچرخي يا يك خط مستقيم باشي و تا بي‌نهايت جاري باشي

گفت: دايره هميشه دور يك نقطه طواف مي‌كنه و به مركز خود خيانت نميكنه ولي خط مستقيم هميشه به دنبال يك نقطه جديد حركت مي‌كنه بعد كه بهش رسيد اون رو رها مي‌كنه و ميره به سراق ديگري

گفتم: خط متشكل از هزاران نقطه است مثل دريا كه هزاران قطره رو توي خودش جاي داده

گفت: دريا هويت داره ولي خط راست نه ابتداش معلوم نه انتهاش

گفتم: دايره دور آدم حلقه ميزنه و آزاديت رو ازت ميگيره

گفت: خط هم تنها رو اسم آدم كشيده ميشه براي حذف نام آدم

گفتم: بالاخره دوست داري خط باشي يا دايره؟

گفت: دوست دارم فقط يك نقطه باشم، نه سر راه خط باشم نه در مركز دايره

گفتم: اينجوري كه تنها مي‌موني

گفت: لذت بودن و لذت آزادي حتي به قيمت يك نقطه تنها به درد تنهاي‌ مي‌ارزه

.

.

نفر سوم داشت به حرف ما گوش مي‌كرد، جلو اومد و گفت...

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 دی1387ساعت 6:50 بعد از ظهر  توسط ش.صفائی | 

بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com


چه خوبستگناهانمان پيدا نيست ، چون مجبور بوديم هر روز خودمان را تميز بشوييم
شايد هم زير باران زندگي كنيم



خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  شنبه 16 آذر1387ساعت 4:36 بعد از ظهر  توسط ش.صفائی | 
 

 


اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.com



اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.com

 


بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

 

داره بارون میاد  خوب که نگاه کردم.

.


هوا که ابری نبود…

.اون فرشته ها هستن که دارن گریه میکنن……

آخه 26 سال پیش در چنین روزی یکی ازشون کم شده

آخی.....هنوز دارن برام گریه میکنن

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آذر1387ساعت 10:19 قبل از ظهر  توسط ش.صفائی | 

بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com


نمي دانم پس از مرگم چه خواهدشد



نمي خواهم بدانم كوزهگر از خاك اندامم چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازند

گلويم سوتكي باشد به دست كودكي گستاخ و بازيگوش
و او يكريز و پي در پي دم گرم و چموشش را در گلويم سخت بفشارد
و خواب خستگان خفته را آشفته تر سازد
و يكسان بشكند دايم سكوت مرگبارم را
...

بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آذر1387ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط ش.صفائی | 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

من ، 

تابِ خدا بودن ِ خود را نداشـتم؟


روزیکه درمن، عشق پیداشد

نمیتوانستم باورکنم که سرچـشمه عشقـم

 

روزی که ، آزادانه خواستم ،

باورنمیکردم که  میتوانم آزادانه بخواهم

 

روزیکه حقیقتی عالی درمن ، پدیدارشد

به آن شک ورزیدم

 

روزیکه معیار،  برای نیک وبد گذاشتم

منکر  «ِ اندازه بودن ِ خود » شدم

 

روزیکه بزرگی خود را دیدم

گفتم که خود ، چه  بازیگر خوبیست

 

روزیکه  نقش جهان را آفریدم

به  مخلوقیت خود ، ایمان آوردم

 

روزی که جشن خوشبختی خودرا گرفتم

گفتم : فقط خدا میتواند خوشـبخت باشد

  

روزی که  به دانائی رسیدم

نشان دادم که دانائی من ، فقط نادانیست

 

روزی که همدرد دیگری شدم

گفتم که من سنگدلم ، که همدردی را نمیشناسد

   

من، هرچه زیبائی ، بزرگی ، نیکی بود

از « خود »  ،ّبیرون ریختم

 

من ، خودم را با شادی ، ازخودم راندم

و همه چیزها ، که گرداگرد من بودند

آن بزرگی و زیبائی و نیکی را ربودند

وازآن ِ خود ساختند

وهمه چیزها درجهان من ، خدا شد

خودم ، در خـدایـم ، تبعید شد 

 

من ، خدائیهای خود را نمیتوانستم تاب بیاورم

و هنوز، شرم ازخدابودن خود ، دارم

ودوست میدارم که همه را، غیرازخود، خدا سازم

تا از بـزرگیها و زیبائیها و نیکیهایم ،

شرمگین نشوم

من ازخوب بودن ، زیبا بودن ، بزرگ بودن خود

شـرم دارم

 

ولی هنگامیکه در خدایم ،  مینگـرم

نمیدانم چرا از خدا یم نیز ، شرمگینم

نگاه به چهره او ،

مرا به یاد بزرگیها وزیبائیها و نیکی هایم میاندازد

که بسیاربا آنها آشنایم

 

آنها ، ازخودِ نفرین ساخته ام، سرچشمه میگیرند

که ازخـود ، مـیـپـوشـانـم

و هرروز ، ازخود ، با نفرت ، بیرون میرانم

و هرروزآنهارا به آسمان، تبعید میکنم

واین خـودِ تـبـعـیـدیـم ،

خدائی فرازپایه شده است

 که برمن ، حکم میراند

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 9 آذر1387ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط ش.صفائی | 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


پروردگارم ،مهربان من


ازدوزخ این بهشت، رهایی ام بخش

در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است


و هر زمزمه ای بانگ عزایی

و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی

در هراس دم می زنم 


در بی قراری زندگی می کنم

و بهشت تو برای


من بیهودگی رنگینی است

من در این بهشت

همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.

"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"


کسی را


برایم بیافرین تا در او بیارامم

دردم ، درد "بی کسی" بود

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

دکتر علی شریعتی


+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط ش.صفائی | 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


یکی آمد و گفت مرد هم بود مردان قدیم


گفتم  سادگی ِ زنان


قدیم بو د که مردان را


مرد کرده بود

   خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 12:33 بعد از ظهر  توسط ش.صفائی | 


بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com


وقتي به دنيا ميام ، سياهم وقتي بزرگ ميشم ، سياهم ، وقتي ميرم زير آفتاب ، سياهم ، وقتی

 

میترسم ، سياهم ، وقتي مريض ميشم ، سياهم ، وقتي ميميرم ، هنوزم سياهم ... و تو ، آدم سفيد 

 

وقتي به دنيا مياي ، صورتي اي ، وقتي بزرگ ميشي ، سفيدي ، وقتي ميري زير آفتاب ، قرمزي ،

 

وقتي سردت ميشه ، آبي اي ، وقتي مي ترسي ، زردي ، وقتی مريض ميشي ، سبزي ، و وقتی


میميري، خاکستري اي... و تو به من ميگي رنگين پوست؟؟؟

بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط ش.صفائی | 


هوالمعشوق

 

دل خوش عشق شما نیستم ای اهل زمین

 

به خدا معشوقه ی من بالایی

 

است

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آبان1387ساعت 4:35 بعد از ظهر  توسط ش.صفائی | 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

از خود شعری نگفتم

  هر چه گفتم دفتر شعر غریبه ها بود

لعنت به شعر من ...

 

که  در ماتم کده ای دیگر

جولان گاه عاشقی

مثل من خواهد شد !

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387ساعت 4:2 بعد از ظهر  توسط ش.صفائی | 

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

هميشه آنقدر ساده نرو

 

و مگذر

 

 

 

 

 

  لااقل نگاهي به پشت سرت کن ...
شايد کسي در پي تو مي دود

 

 

 

و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند
... و تو ...

 

  هيچ وقت او را نديده اي .

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 1:47 بعد از ظهر  توسط ش.صفائی | 
   

   خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir                             خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir                   خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir                                 خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir




امروزخسته ام.نمیدونم چرا. شاید به خاطر اینه که اکثر آدما حرفامو نمیفمند. امان از دست این آدم بزرگا! دوباره به مرض شازده کوچولویی مبتلا شدم! حس میکنم همه آدم بزرگند و من کوچولو! شاید هم اونا کوچیک تر از من باشند؟!؟ خدا میدونه. به هر حال حرفای منو نمیفهمند! شایدم به روی خودشون نمیارند



ولی اصلا شاید خستگی من از بابت این نیست؟! خودم هم نمیدونم از چی خسته ام. دلم سفر میخواد، دلم یه جای دنج و یه میز و یه فنجون قهوه و یه ساز دهنی میخواد، دلم یه آدم میخواد که بشینه روبروم و نگاهم کنه و اصلا


حرف هم نزنه، دلم میخواد زیاد هم نگاهم نکنه چون من خجالتیم، شاید دلم میخواد گاهی وقتی هم حرف بزنه، خلاصه دلم میخواد الان اینجا که هستم نباشم، دلم یه چیزی میخواد که نمیدونم چیه، دلم خیلی چیزا میخواد که میدونم ولی اینیکی رو نمیدونم


شاید یه عقل درست و حسابی

شما تا حالا اینطوری شدین؟


                                            خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 مرداد1387ساعت 10:1 قبل از ظهر  توسط ش.صفائی | 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

         

 

پیش از آن كه واپسین نفس را برآرم
پیش از آن كه پرده فرو افتد
پیش از پژمردن آخرین گل
برآنم كه زندگی كنم
برآنم كه عشق بورزم
برآنم كه باشم...
تا دریابم
تا شگفتی كنم
كه ام؟
كه می توانم باشم
كه می خواهم باشم..

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 7:37 بعد از ظهر  توسط ش.صفائی | 

شنبه

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

:
امروز رو مثلا گذاشته بودم واسه استراحت و رسیدگی به کارهای شخصی ام ولی مگه این مردم میذارن؟!
یکشنبه:
امروز واقعا اعصابم خورد بود چون به هیچکدام از کارهای اداریم نرسیدم.

دوشنبه:
رفتم بیمارستان ویزیت یکی از مریضا. دور تختش اونقدر شلوغ بود که نمیتونستم برم جلو. همه روپوش سفید پوشیده بودن و داشتند تند تند یادداشت برمیداشتن. هر جور بود راهو باز کردم و رفتم بالای سر مریض، اما دیدم دانشجوهای پرستاری قبل از من کشتنش. اگه دیر تر رسیده بودم ممکن بود حتی روحشم ناقص کنن!
از همکاری بدم نمیاد، ولی بشرط اینکه قبلا با من هماهنگ بشه وگرنه خوشم نمیاد کسی تو تخصصم دخالت کنه .
سه شنبه:
مادره بادوتا بچه اش میخواستن از خیابون رد شن. اول دست یکی از بچه ها رو گرفتم،اما دیدم اون یکی داره نیگام میکنه.
دست اون یکی رو هم گرفتم،اما دیدم مادره داره یه جوری نگام میکنه.اومدم دست خودشم بگیرم،اما دیدم یه عوضی با ماشین همچی با سرعت داره میاد طرفمون که اگه خودمو کنار نکشم ممکنه به خودمم بزنه. با یک اشاره ماشینش منحرف شد و کوبید به درخت.به خودم که اومدم دیدم مادره و بچه هاش از خیابون رد شدن و برای تشکر دارن برام دست تکون میدن.
منم براشون دست تکون دادم و برای اینکه دست خالی نرم همونی که کوبیده بود به درخت رو با خودم بردم.اونقدر خورده بود که روحشم یه جورایی نشئه بود و فکر کنم هنوزم که هنوزه نفهمیده مرده!
چهار شنبه:
خیلی عجله داشتم،اما وایستادم تا دعواشونو ببینم. چون جای دیگه کار داشتم خواستم برم، ولی دیدم یکیشون داره فحش بد بد میده.اونقدر ازش بدم اومد که توی راه بهش گفتم:اگه زبونتو نیگه داشته بودی الان نه خودت چاقو خورده بودی و نه دست من زخمی میشد! الان چند ساعته که همه کارهامو ول کردمو دارم روحش رو پنچرگیری میکنم!
پنج شنبه:
اونقدر از برج ایفل برام تعریف کرده بودند که هوس کردم این آخر هفته ای برم اونجا و یه دیدی بندازم. وقتی رسیدم بالای برج، دیدم یه آقایی با دوربینش رفته رو لبه وایستاده تا از منظره پایین عکس بگیره.راستش ترسیدم بیفته.با خودم گفتم اگه کمکش نکنم ممکنه همچی بخوره زمین که دیگه قابل شناسائی نباشه.با احتیاط رفتم جلو بگیرمش نیفته اما تو یه لحظه جفتمون چنان هل شدیم که روحش موند دست من و جونش پرت شد پائین! باور کنید اصلا تو برنامم نبود.
جمعه:
بابا ولم کنید جمعه که تعطیله 8753 تصادفی ،6893 اعدامی،9872 تزریقی، 44596 ایدزی، و یک نفر بالای 145 سال سن رو واسه خاطر یک آدم وقت نشناس از دست دادم.... برای خودکشی اونقدر قرص خواب خورده بود که هر کاری میکردم دیگه روحش بیدار نمیشد

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

! !!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آبان1386ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط ش.صفائی |